۱/رنجها میکشد چشمهایم
از تداوم این شب تا شب
چنان تیره ام
که آفتاب اگر نگیرد
با سایه های کشدار نا مفهوم
زیر چرخهای در گذار روزگار هموار میشوم
یکدست و هموار
مثل کاغذ های هنوز ناگفته
نه اما سپید
من چنان تیره ام که آفتاب اگر نگیرد
که سر انگشتان نور گیرت دانه اگر نپاشد
با سایه های تازه ساز بی رسالت یکی میشوم
//بانو //
۲/در گیر ودار این پاییز
دختری زاده ام با چشمهای سبز بهار
تاز گیهایش به دستهایت رفته
نامش اقتباسی است آزاد
از خوبترین ترانه هایت
دستهایش خطی را که حسرت نوازشت
بر گونه هایم کشیده پی میگیرد
دختر پاییزه من
از تبار بهارانه های نفس توست
دختر پاییزه من.....
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم اسفند 1383 توسط زهرا شاهدی
|

