واژه ها را که قافیه نمی شوند دوست دارم
و تو را عاصی از یکی بودن
نمی پسندم چنین ات گنگ و بی انجام
اما دوست دارم
تو را جدا بافته از من
و در گیر دوست داشتنم دوست دارم
تو را به سوگند دیوانگان
و قرار فرزانگان
تو را مومن به هر آنچه از من نیست
و خواب رفته بر تردی شانه هایم دوست دارم
//بانو//
گاهی فرق رفتن و بودن آدمها رو نمیفهمی گاهی رفتنشون بیشتر بوی بودن داره گاهی های من تبدیل میشه به همیشه و همیشه ها به ابدیت و ابدیت یعنی هیچ یعنی ...
این دم که زنده ام دارم ابدیت رو تجربه میکنم من که هیچ وقت خودمو برای دوزخ و بهشت آماده نکرده بودم ...
کسی اینجا نیست ؟ خضر مبارک پی شاید ...کسی از جنس جواب سوالهای سخت...
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 توسط زهرا شاهدی
|
شما كه رفتيد جاي عكسهاتان نگاه من پاره شد ! شما كه رفتيد دستهايم به من بازگشت خاطرم هست كسي گفته بود از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نميشود .
شما كه رفتيد صدايم چكه كرد و روي نامم ترك برداشت ،شما كه رفتيد گوشم به زنگ بود ،گوشم به زنگ ماند ،گوشم آويز شد از زنگها
شما كه رفتيد بزرگتر ها گفتند ميگذرد بزرگتر ها چه ميدانند بلا روزگاري است عاشقيت
بزرگتر ها چه ميدانند ابرها دل به من بستند چون شما رفتيد
گريه نان شب ما شد چون شما رفتيد
...
شما كه رفتيد من نقطه گذاشتم اما نرسيدم به سر خط!
شما كه رفتيد صدايم چكه كرد و روي نامم ترك برداشت ،شما كه رفتيد گوشم به زنگ بود ،گوشم به زنگ ماند ،گوشم آويز شد از زنگها
شما كه رفتيد بزرگتر ها گفتند ميگذرد بزرگتر ها چه ميدانند بلا روزگاري است عاشقيت
بزرگتر ها چه ميدانند ابرها دل به من بستند چون شما رفتيد
گريه نان شب ما شد چون شما رفتيد
...
شما كه رفتيد من نقطه گذاشتم اما نرسيدم به سر خط!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط زهرا شاهدی
|

