|
. . . |
|
| شکوه و شِکوه از حرفی است که پیرت کرد٬ چشم! خون به مغز این سکوت نرسیده می میرم٬ هوا مرگش را روی ما بالا آورد من کودکم را تف کردم و در حاشیه ات نوشتم: "فروشی نیست" مال روزهایی است که دست این جیب به دهانش می رسید و ال دی دخترانم را دور نمی انداخت٬ بی گدار به این آبها نزن خود یا خدا کشی تمامش کن٬ چند بار بگویم آن مرد که در باران آمد "فروشی نیست"
+
تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:9 نويسنده زهرا شاهدی
|
|
|